پسر طلا | ||
|
امسال اولین محرم پسرم بود ، تاسوعا که پسرم تب داشت و ما نتونستیم بریم باغ فقط رفتیم و از دور به امام رضا سلام دادیم اما عاشورا شما موندی خونه پیش مامان جون و من و بابا محمد رفتیم حرم و برای تو گل پسر دعا کردیم ظهر هم همه با هم رفتیم باغ و ناهار رو که پلو قیمه بود رو خوردیم .( جاتون خالی بود خاله ها) گلدون مامان محمد پرهام تازگی تا نیمه غلت می زنه و بلند بلند می خنده که من فدای اون خنده هاش بشم ، البته بماند که دو شب نمی گذاره بخوابیم . بازم عشقمی نظرات شما عزیزان: خاله
![]() ساعت19:38---8 آذر 1391
عزیزمممممممممممممم کلا بلده چجوری خودشو تو دل جا کنه
میشه منم خاله ی محمد پرهام بشم آیا>؟؟؟؟؟؟؟
برچسبها: |
|
[ طراحی : پرشین اسکین ] [ Weblog Themes By : Persian Skin ] |