پسر طلا | ||
|
سلام عسلم امروز مامانی می خواد چند تا از اولین عکس هات رو بهت نشون بده . این عکس اولین عکسی که تو توش دیده شدی و من و مامانی از خوشحالی نمی دونستیم چکار کنیم. بابایی وقتی این عکس و دید به شوخی گفت (وای چه موهای بلندی ) این دومین عکسی بود که توی 12 هفتگی ازت گرفتیم. دکتر سونو گفت : ( چه جالب، بچه ات چقدر تکون می خوره احتمالا پسر ) و بالاخره عکس 20 هفتگی ات که من و بابایی با هم رفته بودیم ،بابایی بعد از این سونو بهم تبریک گفت، نبودی ببینی وقتی بابایی فهمید تو یک پسر طلایی چه لبخندی زد. ( خدایا شکرت ) برچسبها: نمی دونی چقدر دل مامانی برای صدای قلب کوچولوت تنگ شده؛ بیا با هم دعا کنیم خانم دکتر از مسافرت بیاد و من از حال تو با خبر بشم. برچسبها: |
|
[ طراحی : پرشین اسکین ] [ Weblog Themes By : Persian Skin ] |